همه دستاوردهای مهیب من از یک کریسمس جدید یک فاجعه  است یک افنجارِ نور که کور کرده است چشمها را... باید سر روی شانه کشورم بگذارم زار زار بگریم مخصوصا شانه سمت راست اش .... اصلا اشکهایم بریزد روی پر کفترهای حرمِ مشهد .... از همان بالا همه را بشورد رشته کوه البرز را با خوب ببرد ... آب خزر را راهی کند به سمت جنوب....همه تاریکی و  غمهای سالیانِ سال تمدن کهن را به خلیج فارس بریزد... شاید در یک کریسمس ما هم بخندیم