نوستالوژی تارکوفسکی:

نوستالوژی با ریتم مخصوص خود تارکوفسکی آغاز می شود. فیلم با رجعت آغاز می شود رجعت شخصیتهایی ناشناخته در مه در دامان طبیعت. تارکوفسکی سعی می کند در سکانس های اول فیلم به خوبی عظمت و جلال رجعت و بازگشت را به تصویر بکشد.

خانواده ای ناشناخته به سمت دریاچه حرکت می کنند. در ابتدای فیلم تارکوفسکی با سکانسهای باز در دامن طبیعت شروع می کند. باز انسان یاد گناه نخستین می افتد؛ گویا این قصه مادر و مسیح پایانی ندارد. گناه نخستین  گریابن گیر بشر شده است. از دل طبیعت سبز راه باریکه ای به سمت کلیسا در دل مه باز شده است. کشیش: - ((آیا شما آمده اید برای بچه دار شدن دعا کنید؟ یا آمده اید بچه های تان را ببخشید؟)) همین دیالوگ کوتاه کشیش زن و نوع نگاه به زن و زایش از نگاه مذهب را به خوبی به نمایش می گذارد. زن یا می زایاند و یا می بخشاید. زن بار خدا را سبک می کند. زن مانند خدا است؛ خدا هم یا می زایاند و یا می بخشاید. نوع نگاه مذهب به انسان به خوبی در این دیالوگ آشکار می شود، انسان یا نیست و یا در صورت وجود مجرم است، این نوع نگاه تارکوفسکی عمیقا بر گرفته از داستایوفسکی است. یا موجود نیست و یا در صورت بودن مجرم است؛ باید برای کم کردن جرمها تلاش کرد. باید به سرزمین موعود باز گشت؛ سرزمینی که گناهی دیگر رخ نمی دهد.

در ادامه همان گفتگو اوجنیا می پرسد ((چرا زن ها بیشتر از مردها دعا می کنند ؟))کشیش: ((چون باید بچه دار شوند و بچه ها را بزرگ کنند )). ایثار برای آفرینش و زایش توامان با رنج، زن نماد صبوری است و سنگ صبور. و در ادامه همین صحنه است که از زهدان مادر مقدس پرنده ها پرواز می کنند. تیتراژ ابتدایی فیلم فلاش بکی از فیلم قبلی او « آینه » است. همان روستا به همراه تصویر سه زن و سگ و اسب. اسبی بی سوار و سگی که یاد گله و شبان را در متون عهد جدید به خاطر می آورد.

نوستالوژی تارکوفسکی بیان گذر زمان و عجز انسان نسبت به این گذر است و تمام فیلم مملو است از دلتنگی برای گذشته. اصطلاح جذاب نوستالژی Nostalgia از دو کلمه یونانی ساخته شده‌است : nostos که به معنی بازگشت به خانه‌است و algia که معنی "درد" می‌دهد. واژه‌نامه انگلیسی آکسفورد ، نوستالژی را شکلی از دلتنگی که ناشی از دوری طولانی از زادگاه است ، تعریف کرده‌است(دکتر صنعتی). نوستالژی nostalgia را می‌توان به طور خلاصه یک احساس درونی تلخ و شیرین به اشیا ، اشخاص و موقعیت‌های گذشته ، تعریف کرد. معنی دیگر نوستالژی دلتنگی شدید برای زادگاه است. مکان(زادگاه)، زمان، فاصله، دلتنگی، وابستگی...عناصر اصلی تشکیل دهنده نوستالوژی هستند.

این دیالوگ آندری و اوجنیا به خوبی مفهوم نوستالوژی را نمایان می سازد: ((-می گویند در میلان زن "خدمتکاری" ((خانه)) اربابش را به آتش کشید! کدام "خانه"؟ می گویند: دلش برای خانواده اش  در جنوب تنگ شده بود. او هم خانه اربابش را که مانع رفتن اش بود آتش زد.

آب یکی از عناصر اساسی فیلم است. آب عنصر جاودانگی و حیات است. اسم چشمه اصلی در فیلم چشمه کاترین مقدس است. و رمز رهایی نوع بشر در گرو عبور یک شمع روشن از درون چشمه است. ((در سکانس اول فیلم کاترین مقدس در کلیسا نشان داده می شود در حالیکه صدها شمع در کنارش روشن است.))

دومینکو پاسبان اصلی آب است و راه بلد. مرد دیوانه ای که ایمان دارد و به سبب ایمانش تمسخر می شود. ((ناشناس-اون خودشو و خانواده اش و هفت سال تو خونه زندانی کرد و یک کلمه هم حرف نزد. اون منتظره آخر الزمان بود.. ناشناس بعضی ها می گن به خاطره افکار مذهبی اش یک شوک بهش وارد شده.. ناشناس اون فقط یوونه بود.. ناشناس اون فقط ترسیده بود. ناشناس-از چی؟- از همه چی. شما اشتباه می کنید؛ اون "ایمانی" خیلی قوی داره. اون قدر قوی که توانست خانواده اش و هفت سال زندانی بکنه. ))

اندری پسر محبوس دومینیکو پس از سالها به "وطن" و زادگاه خود باز می گردد. چرا؟ وی بازگشت خود را برای بازسازی زندگی ساسنوفسکی توجیه می کند. ساسنوفسکی موسیقی دان روسی بود که قرن 18 در اینجا زندگی می کرد و هر روز در آب چشمه شنا می کرد. وی خوشحال نبود. نوستالوژی داشت به روسیه. بالاخره هم به روسیه بازگشت. ولی بعد از بازگشت خودکشی کرد. اما اندری خوابی دیده بود و گفته بود اگر باز نمی گشت هم می میرد زیرا دلتنگ بود.

در سینمای تارکوفسکی زانو زدن ، تلاشی برای رهایی از خشم پدر بزرگ و نجات از مجازات است. در صحنه کلیسا کشیش شرط برآورده شدن نیاز را زانو زدن می داند. ولی زن چون جرمی مرتکب نشده و مجرم شناخته شده؛ عصیان می کند. به کشیش می گوید من فقط نگاه می کنم(چند بار تمرین می کند، زانو زدن بلد نیست). زن به زنان سیاه پوش در کلیسا نگاه می کند می نشیند برای زانو زدن و میگوید من نمی توانم آنها "عادت" کرده اند. در یکی از صحنه های میانی فیلم مادر (اندری) زن دومینیکو به پای آتشنشانی "زانو می زند" که وی را از مجازات (هفت سال حبس در خانه) نجات داده است.

زمان و مرگ ومیرایی و هراس از آن در سراسر فیلم تارکوفسکی موج می زند. علاوه بر مرگ همواره ترس شدیدی از بیماری در فیلم است و برای همین آّب نماد جاودانگی است و باید با شمع از آب رد شد؛ البته با شمع روشن. نوستالوژی تارکوفسکی تقلایی مقدس برای گریز از مرگ است از طریق مسیر و آن مسیر همان جاده زندگی است؛ (مذهب یعنی راه روش هم در اسلام و هم در مسیحیت)

در نوستالوژی و جدافتادگی آندری، وی بارها به آب زل می زند. آب نمادی از جاودانگی و آرامش است، نمادی از قلب مطمئن؛ قلب با ایمان.

دومینیکو از نجات بشریت سخن می گوید و تا وقتی نمی توانست برای بشریت منجی باشد پس تلاش کرد پاسبان خانواده خود باشد. ، دومینیکو امید به بازگشت به طبیعت اولیه را دارد؛ به بهشت برین؛ بر همین اساس چشمه راهی است برای رسیدن به بهشت برین؛ برای رهایی و برای نجات؛ اما نه نجات فردی بلکه نجات جمعی؛ پس شمع لازم است و دومینیکو به آندری شمع می دهد.

دومینیکو چشم به زایش دارد و به ابتدا و طلوع؛  بر ای همین بعد از اینکه مطمئن می شود آندری شمع را برده است و با شمع از آب رد شده است، خود را می سوزاند. در واقع آندره ادامه زیستن دومینیکو است. به همین دلیل وقتی به خانه قدیمی دومینیکو باز می گردد و به آینه نگاه می کند به جای خود تصویر دومینیکو را می بیند.

در انتهای فیلم اما شاهکار تارکوفسکی نمایان می شود. دومينيكو (ابر انسان نیچه):

" ای کسانی که سالم هستید ! نشان سلامتی شما چیست؟ چشمان تمامی افراد بشر به پرتگاهی هولناک خیره شده که دارد در آن سقوط می کند .

اگر شما شهامت نگاه کردن به ما ، غذا خوردن با ما ، حرف زدن با ما ، نوشیدن با ما و همزیستی با ما را نداشته باشید ، ما از شما نیستیم و آزادی به درد ما نمی خورد ، همین به اصطلاح سالم ها هستند که دنیا را به سوی فاجعه کشانده اند.

ای انسان ! گوش بده ، در تو آب و آتش و خاکستر وجود دارد ، استخوانها در داخل خاکستر ، استخوانها و خاکستر اکنون که نه در دنیای واقعیات و نه در تخیلات خود هستم ، کجا هستم ؟

یک قرار داد جدید با دنیا می بندم که آفتاب در شب بتابد و برف در تابستان ببارد چیزهای بزرگ تمام می شوند و کوچکها هستند که باقی می مانند.

 اجتماع باید همبسته و متحد باشد نه اینطور تکه تکه کافی است به طبیعت نگاه کنیم و بفهمیم که زندگی چیز ساده ایست و باید برگردیم به نقطه شروع ، نقطه ای که شما از همان جا راه غلط را انتخاب کردید. باید برگردیم به اصول بنیادی زندگی بدون کثیف کردن آب

((این چه دنیایی است که یک دیوانه باید به شما بگوید! شرم بر شما))

دومینیکو:
کدام یک از اجدادم از داخل وجودم صحبت می کند ؟ من نمی توانم هم زمان در سرم و در بدنم زندگی کنم ، پس به این دلیل نمی توانم یک انسان باشم اما من می توانم در آن واحد و هم زمان چیزهای زیادی را حس کنم.
درد اصلی زندگی ما این است که در این دوره دیگر استادان بزرگ وجود ندارند . خیابان قلب ما را سایه ای فرا گرفته. چرا باید به صداهایی که بی فایده به نظر می رسند گوش فرا داد؟ چرا باید در مغزهایی که با لوله کشی های طولانی فاضلاب ، دیوارهای مدارس ، آسفالت و سایر وسایل کمکی زندگی پر شده اند ، وزوز حشرات وارد شود ؟

باید گوشها و چشمهای همگی ما از چیزهایی که شروع یک آرزوی بزرگ را تشکیل می دهند ، پر شوند .
یک نفر باید فریاد بزند.

هرمهایی خواهیم ساخت . اگر بعدا آنها را نساختیم ، اهمیتی ندارد . باید آرزو کردن وجود داشته باشد .
باید روح خودمان را از همه طرف بکشیم مانند یک ملافه که قابل کشیده شدن تا بی نهایت باشد .
اگر می خواهید دنیا به جلو برود ، باید دستهای یکدیگر را بگیرید و باید مخلوط شوید . آنهایی که به اصطلاح سالم هستند و آنهایی که ادعا می شود دیوانه اند.

ای مادر ! هوا همان چیز سبک است که به دور سرت می چرخد و هنگامی که تو می خندی ، صاف تر می شود.
دومینیکو بنزین  را به روی خود می ریزد و خود را آتش می زند؛ موسیقی 9 بتهون پخش می شود.دومینیکو ایمان دارد آندری اش شمع را رد کرده است پس مطمئن (با اخلاص)خود را می سوزاند. نوستالوژی بیانگر فاصله انسان و مبدا است؛ باید به دنبال مبدا رهسپار شد چون فرصت کوتاه است. نوستالوژی چند پارگی است؛(( آندری: دو قطره وقتی به همی می پیوندند دو قطره نمی میانند)) نوستالوژی بیان جداافتادگی تراژیک وجودهای یکی شده است در گذر زمان.